ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

67

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

بهادرى نمود و پاى قرار بيفشرد و اگرچه از لشكر او طايفه‌اى مجروح شدند ، پادشاه به مباركى و طالع ميمون بر اعدا مظفر و فيروز ، از راه كوتم و رودخانهء اسفيد رود و موسىآباد عنان مراجعت معطوف گردانيد روز آدينه بيست و يكم ذى الحجه . و اما كيفيت احوال امير قتلغشاه نويان چنان بود كه نخست به خطهء فومن و ولايت دباج در آمد و به سلب و نهب و اسر و سبى خراب كرد و پولاد قيا و برطاس كه نوكران مصاحب او بودند از سپاهيان ركابزن گروهى انبوه بكشتند و فوجى مجروح و مخذول كردند و عورات و اطفال دباج را اسير گرفتند و در ولايت او خرابى بسيار كردند . چه دانشمند كه وفاق و محبت و مودت او به نفاق و ريا ملطّخ بود ، و دباج چون گاو خراس گرد خاطر خود برمىآمد و چون ذره در هوا معلق و دروا بمانده و به گريزگاه سخت گريخته . قتلغشاه نويان روز سه‌شنبه يازدهم ذى الحجه با لشكر خود به ولايت ركابزن درآمد . گيلكان بدپيشه پيرامون بيشه منتظر و مترصد بودند و جمله راهها و روى صحراها را همه به آب مستغرق كرده ، آن روز شكست بر لشكر وى افتاد ، از سر نخوت و بىالتفاتى به جانب گيلكان . به هنگام عصر اول شكست بر هزارهء شباوجى افتاد پسر امير قتلغشاه ، از هزاهز انهزام و اضطراب انزعاج بر هزارهء قتلغشاه نيز هزيمت افتاد ، همه گريزان و پريشان شدند و قتلغشاه نويان و ماحناى اختاجى و هشت سوار ديگر براى ياساميشى لشكر ايستاده بود ، ناگاه ياغى باغى چون بلاى مبرم به وى رسيد و از جانبين جنگى سخت بكردند . قتلغشاه چون شير ژيان و ببر دمان بر سر ايشان مىتاخت و از يمين و يسار كمين مىساخت و گيلكان همه راهها گرفته بودند و به گل و وحل آغشته كرده ، عاقبت اسبش خطا كرد و از بارگير پياده شد و همچنان دو دستى تيغ بىدريغ مىزد . ماحناى اختاجى